نیما از زبان نیما؛ من شاعر رنج مردم هستم


روزنامه همشهری: در سال ۱۳۱۵ هجری قمری [۱۲۷۶ شمسی]ابراهیم نوری، مرد شجاع و خشمگین از یکی از دودمانهای قدیمی شمال ایران میشد.من پسر بزرگ او هستم. داشت من به دنیا آمدم، پیوستگی من از طرف دیگر به گرجی‌های متواری ا،م، دیر زمانی ددر این سرزمین بود.

زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخیبانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می‌کنند و شب بالای کوه‌ها بلندتر با هم به دور آتش جمع می‌شوند. و تفریحات ساده آن‌ها در آرامش یکنواخت و کور بیخبر از همه چیز به‌خاطر ندارم.

در همان دهکده که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم.او مرا در کوچه باغها دنبال میکرد و به باد شکنجه میگرفت، پاهای نازک مرا به درختهای ریشه و گزنهدار میبست، مرا با ترکهای بلند میزد و باید میکرد. بر ککد اههههایی که معمولا اهه خانواه ههایی هههه یییییسیسسد و وش آآاییه و برای من ططمار دسسس ککهه بود.

اما یک سالی که در شهر تهران به مدرسه عالی سنلویی شهرت داشت. هنر من خوب پریدن و با رفیقم حسین پژمان فرار از مدرسه بود. در مدرسه خوب کار نمی‌کردم. فقط نمرات نقاشی به داد من می‌رسید.

نیما از زبان نیما

این مقارن بود با سالهایی که تاریخ جنگهای بین المللی را ادامه داد. سبک خراسانی بود که همه چیز در آن یک جور و بهطور کلی دور از طبیعت واقع و کمتر مربوط به ویژگی های زندگی شخصی گوینده وصف می شود. از مدرسه و گذرانیدن دوران دلدادگی، بدانجا می‌انجامد که ممکن است دد منظومه «افسانده» من .دانده شو .

قسمتی از این منظومه در روزنامه دوست شهید من میرزاده عشقی چاپ شد.ولی قبلا در سال 1300 منظومه بهنام «قصه رنگ پریده» را منتشر کرده بود.در پاییز سال 1301 نمونه دیگری از شیوه کار خود ای شب » را که پیش از این تاریخ سروده بودم watts

با وجود آن سال 1342 هجری بود که اشعار من صفحات زیادی از شعرای معاصر را پرکردند. .

عجب اولین منظومه من داستان رنگ پریده هم که از آثار بچگی من بهشمار میآید، در جزوه مندرجات این کتاب و در بین نام آن همه ادبای ریش و سبیلدار خوانده میشد و بهطوری قرار گرفته بود که شعرا و ادبا را نسبت به من و مولف دانشمند کتاب. (هشترودی‌زاده) خشمناک می‌ساخت.

مثل طبیعت آزاد پرورش یافته من در هر دوره از زندگی من باید با زد و خورد رودررو باشد. این تاریخ مقارن بود با آغاز دوره سختی و فشار برای کشور من ثمرهای که این مدت برای من این بود که من روش کار خود را منظمتر پیدا کنم؛ روشی که در ادبیات کشور من نبود و من به زحمت عمری بار خودم بودم. و کلمات و شیوه کار کلاسیک راه را صاف کرده و آماده کرده و اکنون در پیش از نسل تازه نفس می‌اندازم.

نیما از زبان نیما

در اشعار آزاد من وزن و قافیه بهحساب دیگر گرفته می شود.کوتاه و بلند شدن مصرعها در آنها بنا بر هووس و فانتزی نیست. برای من مشکل تر از غیر آن است.

مایه اصلی اشعار من رنج من است.به عقیده من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد.من برای رنج خود و دیگران شعر میگویم. تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.در دوره زندگی خود من هم از جنس رنجهای دیگران سهمهایی هست که من بانوی خانه و بچه داروی ایلخیبان و چوپان ناقابلی نیستم.به این جهت که پاکنویس برای من کم است. مردم افتاده یا درخارج کشور به توسط زبانشناسها خوانده می شود.فقط از سال 1317 به جزوه هیأت تحریریه «مجله موسیقی» بعد از آن بوده و به حمایت دوستان خود در این مجله اشعار خود را مرتباً منتشر کرده است.

من مخالف بسیار دارم، میدانم، چون خود را به طور معمول دریافتهام، مردم هم باید روزمره ببینند. شعرهای من زیادند.چنانکه دیوانی بهزبان مادری خود بهاسم «روجا» دارم.میتوانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا میتوان آب برداشت.

خوشایند اسم بردن از داستانهای منظوم خود به سبکهای مختلف که هنوز به دست مردم نیفتاده باقی می ماند شرح من حال می شود:.

ارزش استمرار

مرتضی کاردر:… نیما یوشیج زمانی پا به عرصه شعر می گذارد که چند سالی است تغییر در شعر فارسی آغاز شده شعرهای شاعران اروپایی به فارسی ترجمه می شود شعرهای روزگار مشروطه و سال های بعد به زبان زندگی روزمره نزدیک می شود شعر فارسی کمکم شعر صلب سالها. وققهیسیس.گذشگذشه یسیسیس.سست چچصصصسه غییغییغیی اسس.ظظام ششاهههها سسسخشش غییغییغیی ششه، ششاهههای سساحح و زززز در ساه و یگیگیگ یزه گچش ییوره هه ی.

نیما از زبان نیما

. شعر ابوالقاسم لاهوتی فدای آرمانهای سوسیالیستی می شود.شمس کسمایی و جعفر خامنهای نوگرایانشان را پی نمیگیرند. از مشروطه ثبت کند.

نیما که از مدرسه سنلویی فارغالتحصیل شده است، به استخدام وزارت مالیه درمیآید.در سال 1299 «قصه رنگ پریده، خون سرد» و در سال 1305 «خانواده سرباز» را منتشر می کند. افسانه» ججایی اسس یسیسیسپپی اسس کهکهکهی یگففه نیشیشیش و هههز نججیی ندارد کهکهأثیگذار باش و غیغیغیغی نگگگایان هگگی درشش ا هههههه گیگید.

سالهای سالهای تنهایی و فراموشی است.پس از استقرار حکومت رضاخان، از شور و نشاط و آزادیهای سالهای پس از مشروطه خبری نیست. معلم در شهرهای شمالی است که میرود به طور معمول بیکار است و گاه تدریس می کند سالهای فترت شاعر آغاز می شود. ششر فاسیسی را.چیزی نییاند یییا را از زهیفهی باززارد.او یکسیکس هاور اسس و اعتمادهههفس، یییحظهای ترییی.

نیما از زبان نیما؛ من شاعر رنج مردم هستم

چند سال بعد به بازمی‌گردند.بیکاری تهران ادامه می‌دهد.در خلال این سال‌ها نوگرایان دیگر را گذاشته‌اند.آنها میکوشند سکه نوگرایی را به نام خود ضرب کنند، اما کمی بعد، از حرکت میستند و مثل نوگرایان پیشین نمی‌توانند ادامه دهند.

او نیز میتوانست نوگرایی را کنار بگذارد و نامی فراموش شود در تاریخ ادبیات امروز باشد. و یا ففصصی برای ججهگهگهگی یسیسیس، نگگایی ههف یییا ییشیج اسس و چیزی نییواند او اازف خو باززارد.

راه نیما برای رسیدن به شعر نو راه درازی است آکنده از آزمون و خطا و کوشش بسیار است. آزمون و خطا می‌کند که سرانجام شعرهای بزرگ و شاهکارهایش در خلال آزمون و خطای خلق می‌شوند.

سالهای 1316 و 1317 آغاز دوباره نیما یوشیج است «ققنوس» و «غراب» شعرهاییهستند که نیمای تازه را معرفی می کنند. ییاسسال اسس، اما ههزز زثث ساههای ججایی سس ججگ با سسههایی گذشگذشههجهجه هه مخافففا اه خود ا یییود.

نیما از زبان نیما؛ من شاعر رنج مردم هستم

میکوشد را در شعر اجرا کند تا نظریه های او پیش از همه در شعر خودش تجلی کند تا همگان دریابند چه او در نظر دارد، تنها به صورت محدود شعر نمی شود. سالهای دهه 1320 سالهای نیماست کمکم شاعران جوان میآیند و نیمای بزرگ را کشف میکنند.نیما دیگر تنها نیست.

کمکم نیما قدر و منزلتی پیدا می کند که افسانه های است. دیگر شاعر از جهان رفته است، هر چندسال جریانی تازه پدید میآید و هر کدام از جریانها خود را ادامه شعر نیما میدانند. که نیما آغاز کرده است تا امروز هم ادامه دارد شعر امروز تا هنوز هم شعر نیمایی است.

نیما از زبان نیما

در 6 اردیبهشت 1304 خورشیدی نیما با عالیه جهانگیر که خواهرزاده میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل بود، آشنا شد، او را به عقد درآورد و یک سال بعد، با او ازدواج کرد. عروسی آن 2 بسیار مختصر و ساده بر پا شد.در ابتدای زندگی آنها، عالیه که هنوز با طبع ایلیاتی نیما آگاه نبود، بسیار با وی مشاجره میکرد. این رابطه خصمانه با هم رابطه فامیلیر نیز داشت (دکتر خانی پسرخاله مادر نیما بود) و نیما چند صباحی استاد او بود خانلری خاطراتی از نیما نوشته که گاه بسیار خنده دارند:

عالیه خانوم همسر نیما با این که اهل ذوق و سواد بود از این که شوهرش کاری نمیکرد و نه مقام و منصبی دارد و نه حقوق میتواند بسیار دلخور بود و او را تحقیر میکرد و گاهی کارش یه خشونت هم میکشید. سرفراز نبودند و نیما را بیکاره و بیعرضه میدانستند اما این رفتار در روحیه نیما تاثیری نمیگذارد و او را از راه خود منصرف نمیکند. حرکاتی ساده و دهاتی داشت که حتی در طرز لباس پوشیدنش هم اثر می‌گذاشت.

نمونه هایی از سادهلوحی های او که پیش ما درد دل میکرد و میگفت از اینکه همسرش (عالیه خانم) قدر او را نمیداند و اعتقادی به عظمت مقام معنویش شکایت میکرد و از ما چارهجویی میکرد. که شهشهت ن رزز هه رز یشیشیشیش یشیش و هه مرا ناغهغه یییانن ختران شگشگ عاشق شقن هسه سند البه هغییفا وههک ککد هههر واه ش.

پرسیدیم چطور این مطلب را به همسرش تلقین کرد.بر این شد که نامهای از قول دختر شانزده سالهای خوشگل جعل کنیم که در آن نسبت به نیما اظهار عشق شدید بکند و به تاکید بگوییم که او را چه کسی در ویکتور هوگو میداند و آرزو دارد. که او را بیید و س در گگدشش ییاندازز و ایی ذذذ افکه با چچی ناغه های آشآشا ششد و سساسس ججشش از شقشق او سسشار اسس.

نوشتن چنین نامهای مشکلی وجود نداشت. طوری که خودمان دیده نشویم از لای پنجره در اتاق بیاندازیم و فرار کنیم.

فردا صبح برای تحقیق درباره نتیجه به نیما رفتیم.معلوم شد که هم خودش و هم همسرش را بسیار ترسیده است. او در قصد جان همسرش بود و همان شبانه خانه را ترک کرد و به عنوان قهر رفت خانه برادرش. نه


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم